۲۷ مهر ۱۴۰۵
هشدار: این سایت هیچ اهمیتی ندارد. اگر کار مهمی دارید همین حالا این تب را ببندید. اگر ندارید، خوش آمدید؛ وقت خود را اینجا هدر دهید.

تنظیم ولوم تلویزیون روی مضارب پنج یا اعداد زوج؟ دوئل وسواس عددی در تاریکی اتاق

تحلیلی فرساینده بر سر اینکه چرا بلندی صدای تلویزیون روی هفده مایه فروپاشی روانی است، چگونه عدد بیست تنها نقطه صلح بشریت محسوب می‌شود و چرا تنظیم صدا بر اساس نیاز شنوایی یک شوخی بی‌اساس است.

مسعود مبل‌نشین
مسعود مبل‌نشین

نویسنده بیکار پرت و پلا

۲۵ شهریور ۱۴۰۵۶ دقیقه اتلاف وقت۰ قربانی
تصویر مرتبط با مقاله تنظیم ولوم تلویزیون روی مضارب پنج یا اعداد زوج؟ دوئل وسواس عددی در تاریکی اتاق
تصویر: Towfiqu barbhuiya در Pexels

ساعت یازده و چهل دقیقه شب است. دو تا بازیگر در قاب تلویزیون دارند با لحنی رازآلود و زیرلبی درباره سرنوشت یک محموله هروئین پچ‌پچ می‌کنند. هیچی شنیده نمی‌شود، مطلقاً هیچی. دستت غریزی می‌رود سمت ریموت‌کنترل. دکمه ولوم مثبت را فشار می‌دهی: دوازده، چهارده، شانزده... بعد انگشتت یک ثانیه دیر برمی‌دارد و تق: هفده. تصویر متوقف نمی‌شود، اما جهان در سرت یخ می‌زند. هفده؟ شوخی می‌کنی؟ هفده شبیه تابلویی است که با زاویه هشت درجه کج روی دیوار یک کافه گران‌قیمت آویزان شده؛ نه آن‌قدر کج که بتوانی با خنده بگویی کانسپت هنری است، نه آن‌قدر صاف که نگاهت از روش سر بخورد. مغز آژیر می‌کشد. هفده لنگ می‌زند. هفده گوشه پذیرایی نشسته و دارد به شعور هندسی‌ات پوزخند می‌زند. درست همین‌جاست که تماشای فیلم تعطیل می‌شود و دو مکتب فکری خونین بر سر تسلط بر مستطیل گوشه تصویر، یقه هم را می‌گیرند.

مناقشه پنهان در لایه‌های دسی‌بل و دکمه‌های سیلیکونی

بحث هرگز بر سر شفافیت فرکانس یا توان ساب‌ووفر نبوده و نیست. صدا صرفاً یک حامل فیزیکی برای فرافکنی جنون ریاضی ماست. هیچ آدم سالمی بلندی صدا را بر اساس کشش پرده گوشش تنظیم نمی‌کند؛ ولوم را روی عددی می‌گذاریم که به چشممان آرامش بدهد، حتی اگر برای شنیدن پچ‌پچ کاراکترها مجبور شویم گردنمان را نیم‌متر به جلو خم کنیم. سال‌هاست که بشریت در سکوت پذیرایی‌ها به دو دسته تجزیه‌ناپذیر تقسیم شده: پیروان فرقه مضارب پنج، و ارتش منظم اعداد زوج.

فرقه مضارب پنج (ارتودوکس‌های خط‌کش‌دار)

برای این گروه، کائنات فقط روی ایستگاه‌های پنج‌تایی اعتبار دارد: پنج، ده، پانزده، بیست، بیست‌وپنج. مابقی اعداد صرفاً چاه‌هایی تاریک بین دو توقفگاه متمدن هستند. اگر ولوم پانزده برای صدای باد در فیلم کم است، تو حق نداری بروی روی شانزده یا هفده؛ باید دل را به دریا بزنی و یک‌راست بپری روی بیست. حتی اگر بیست یعنی لرزیدن قاشق‌های داخل کشوی کابینت. شرافت ریاضی هزینه دارد.

لژیون زوج‌پرستان (دودویی‌های متقارن)

این‌ها معتقدند اعداد فرد کلاً یک اشتباه مهندسی در خلقتند. پانزده؟ شوخی زشتی است؛ لنگی دارد. گوش راست و چپ باید مساوی بشنوند، پس رقم روی صفحه هم باید بر دو بخش‌پذیر باشد: چهارده، شانزده، هجده. برای یک زوج‌پرست واقعی، نشستن روی عدد نوزده مثل این است که یکی از کفش‌هایت پاشنه بلند داشته باشد و آن یکی دمپایی ابری. ترجیح می‌دهند سردرد بگیرند ولی نگذارند یک رقم فرد روی تصویر جا خوش کند.

مکتب مضارب پنج: تقلا برای تراز کردن کهکشان با صفر و پنج

پنج‌گرایی فقط یک سلیقه نیست؛ یک نیاز باستانی به نقطه پایان است. درست شبیه صدایی که هنگام بستن چفت چمدان مسافرتی می‌آید، یا حس کشیدن آخرین سیگار در ترمینال. وقتی ولوم روی بیست می‌ایستد، پرونده بسته می‌شود. خیالت راحت است که سیستم روی یک سنگ‌بنای مستحکم نشسته، نه وسط راه سنگلاخ.

تراژدی عدد سیزده و برزخ هفده

سیزده رسماً سم است، کسی با آن بحث ندارد. اما هفده شرارت خالص‌تری دارد؛ چون خیلی نزدیک به شانزده و هجده است و وسوسه‌ات می‌کند بگویی «خب بسه دیگه، همین‌جا ولش کن». ولی نمی‌شود. در هفده، مکالمه بازیگران هنوز کدر است، ولی شلیک یک تیر کوچک شبیه شلیک توپ جنگی در اتاق زنگ می‌زند. با این حال، پنج‌گرای اصیل حاضر است لب‌خوانی یاد بگیرد اما دکمه را نچرخاند سمت هجده؛ چون هجده برای او صرفاً ولگردی میان ده و بیست است.

تقدس توخالی عدد بیست

عدد بیست تنها باریکه خاکی است که تفنگ‌ها در آن موقتاً پایین می‌آیند. هم زوج است، هم مضرب پنج. یک صلح مسلحانه و تصنعی. با این حال، کائنات طوری طراحی شده که صدای تلویزیون در عدد بیست تقریباً هیچ‌وقت مناسب نیست؛ یا برای ساعت یک صبح سه دسی‌بل بلندتر از حد تحمل اهل خانه است، یا برای صدای آرام راوی مستند دو شماره کم دارد. اینجا امتحان ایمان شروع می‌شود: آیا حاضر می‌شوی به خاطر دو کلمه دیالوگ بیشتر، شرافتت را بفروشی و بیایی روی هجده؟ پنج‌گرای واقعی می‌گوید ترجیح می‌دهم نفهمم قاتل کی بود.

حزب اعداد زوج: تقارن بیولوژیک و انزجار از پایه‌های کج

زوج‌پرست‌ها مدعی‌اند منطق پشت کارشان ارگانیک است. استدلال ناگفته‌شان این است که جهان با جفت‌ها کار می‌کند: چشم‌ها دوتا، دست‌ها دوتا، ریه‌ها دوتا. پس چرا حجم صدا باید با یک رقم کج‌وکوله نامتقارن تنظیم شود؟

  • پیشروی با ریتم دوبل: تنظیم صدا در این مکتب با ریتم «تق‌تق» پیش می‌رود؛ هیچ‌وقت یک فشار تک‌ضرب روی دکمه مجاز نیست. باید دوبار پشت‌سرهم بزنی: از دوازده به چهارده. یک بار زدن یعنی جا گذاشتن یک لنگه روی زمین.
  • کابوس اعداد اول: یازده، سیزده، هفده، نوزده، بیست‌وسه. این‌ها از دید زوج‌پرست خطای فاحش بصری‌اند. دیدن سیزده در گوشه تصویر شبیه حس رفتن یک پرز موکت داخل چشم است؛ نمی‌کشدت، ولی تا درش نیاوری آرام و قرار نداری.
  • تسلیم نهایی در بیست‌ودو: اگر بیست کم بود، محال است کسی نوزده یا بیست‌ویک را امتحان کند. انگشت صاف می‌رود روی بیست‌ودو. حتی اگر در آن لحظه گربه روی مبل از ترس سکته ناقص بزند.

نظریه تعادل دوقلوها و شکنجه عدد نوزده

اگر کسی را دیدید که کنترل را برمی‌دارد، ولوم را می‌گذارد روی نوزده و ریموت را می‌گذارد روی میز و خونسرد به پشتی تکیه می‌دهد، آهسته از او فاصله بگیرید. نوزده نه تنها فرد است، بلکه در فاصله‌ای به اندازه یک مو با بیست ایستاده؛ یعنی یک تنبلی بی‌شرمانه برای طی کردن آن یک گام باقی‌مانده. تماشای اخبار روی نوزده این توهم حسی را ایجاد می‌کند که گوش چپ آدم نیم‌پرده بیشتر از گوش راست باد کرده است.

ماتریس سازش‌ناپذیری در برابر نویز محیط

تمام این فلسفه‌بافی‌ها تا زمانی خوب کار می‌کند که دنیا ساکت باشد. اما امان از لحظه‌ای که محیط مداخله کند. وقتی موتور یخچال در آشپزخانه مثل ژنراتور دیزلی استارت می‌زند، کل بنیان تئوریک اتاق در کسری از ثانیه می‌ریزد روی سر اهل خانه.

سناریوی بحرانیرفتار مکتب مضارب پنجرفتار ارتش اعداد زوجحاصل ماجرا برای بیننده
یخچال استارت می‌زندپرش انتحاری از ۱۵ به ۲۰حرکت میلی‌متری از ۱۴ به ۱۶پنج‌گرا از صدای بلند کلافه می‌شود، زوج‌پرست کلاً صدای کاراکتر را گم می‌کند.
دیالوگ‌ها نجوا می‌شوندتلاش برای لب‌خوانی روی ۱۰دو تق‌تق محتاطانه تا ۱۴هیچ‌کس نمی‌فهمد در فیلم چه گذشت، ولی عدد روی پنل آرامش‌بخش است.
صحنه تیراندازی در آپارتمانسقوط آزاد فوری تا ۵عقب‌نشینی سنگربه‌سنگر تا ۸پنج‌گرا نیم‌ساعت فیلم صامت تماشا می‌کند؛ زوج‌پرست با هر ترقه تا سقف می‌پرد.

آتش‌بس نهایی روی صفحه سیاه

تیتراژ بالا می‌رود. آن مستطیل کوچک سبز یا آبی گوشه صفحه که تا چند ثانیه پیش عدد بیست‌وچهار یا بیست‌وپنج را مثل یک اعلامیه فتح نمایش می‌داد، بالاخره ناپدید می‌شود. مچ دستت از نگه داشتن ریموت عرق کرده. به پشتی مبل تکیه می‌دهی و در تاریکی اتاق به این فکر می‌کنی که اصلاً شخصیت اصلی چرا آن کیف را تحویل نداد؟ هیچ‌کس نمی‌داند. چون در تمام پنجاه دقیقه گذشته، تمام هسته پردازشی مغزت درگیر این بود که آیا فاصله بین عدد شانزده تا بیست ارزش دارد که شرافت تقارن ارقام زیر پا گذاشته شود یا نه. در نهایت، شست دست دکمه قرمز پاور را لمس می‌کند. صفحه خاموش می‌شود. تنها عددی که در آن نه لنگی وجود دارد، نه فردیتی، و نه هیچ نیازی به توجیه: صفرِ مطلق.

تبریک! همین الان حدود ۶ دقیقه از وقتت را اینجا هدر دادی و هیچ چیز مهمی یاد نگرفتی.
وقت دوستانت را هم هدر بده:
مسعود مبل‌نشین
مسعود مبل‌نشین

نویسنده بیکار پرت و پلا

مسعود مبل‌نشین یکی از نویسنده‌های بیکار چرت‌پرت است که وقت زیادی داشته. تا حالا ۱۸ مطلب بی‌اهمیت منتشر کرده. بیشتر در دسته پرت و پلا می‌نویسد. موضوعات پرتکرارش: اتلاف وقت، وسایل خانه، هیچی.

نظرات قربانیان

نظر بذارید (اگه حوصله دارید)

صفر درصد اطلاعات مفید

تضمین می‌کنیم بعد از خواندن این مطالب هیچ چیز تازه‌ای یاد نگیرید. اگر یاد گرفتید، اشتباه از ما بوده.

هدر دادن منظم وقت

با آرشیو، دسته‌بندی‌ها و نقشه وقت‌کشی می‌توانید وقت خود را سریع‌تر و مرتب‌تر از همیشه هدر دهید.

نویسنده‌های بیکار

آدم‌هایی که وقت زیادی داشتند و تصمیم گرفتند وقت شما را هم بگیرند. اگر حوصله دارید، به صفحه‌شان سر بزنید.