روایت احیای اجباری خودکار بیک بیجوهر: ها کردن لوله، مالش به کف دست و هیاهوی خطوط سفید روی کاغذ
گزارشی سرشار از تعلیق، فشار ساچمه به مقوا و بازدمهای داغ در زمستان؛ برای فهمیدن اینکه چرا وقتی خودکاری نمینویسد، حاضر نیستیم آن را دور بیندازیم و ترجیح میدهیم بیست دقیقه از عمرمان را صرف خطخطی کردن زاویه تقویم کنیم.
نویسنده بیکار چرت محض

همه چیز با یک افتادگی ناگهانی در انتهای واو آغاز میشود؛ خطی که تا نیمثانیه پیش با غرور، روانی و تیرگی رضایتبخش روی کاغذ پیش میرفت، ناگهان تبدیل به یک شیار بیرنگ، فرورفته و گچی میشود. کاغذ فشرده شده، فیبرهای سلولز له شدهاند، اما اثری از جوهر نیست. در این لحظه، هر انسان معقولی باید خودکار را توی سطل بیاندازد و خودکار دیگری بردارد. اما تمدن بشری بر پایه رفتارهای معقول بنا نشده است. واکنش غریزی ما یک سقوط روایی تمامعیار به عمق مجموعهای از مانورهای ترمودینامیکی، اصطکاکی و فیزیولوژیکی است که دستکم بیست دقیقه تمرکز خالص روز کاری را میبلعد.
ماجرا هرگز به پذیرش مرگ ساچمه ختم نمیشود؛ ماجرا تبدیل به یک مناسک احیا میشود که در آن، مغزیِ شفاف بیک، از کالبد پلاستیکی زرد یا ششضلعی بیرنگش بیرون کشیده شده و در هیبت یک چوبدستی جادوییِ ناکارآمد بازتعریف میگردد.
پرده اول: توهم جوهر مایع و شیارهای موازی در حاشیه تقویم
نخستین فاز این ماراتن، فشار عمودی مضاعف است. زاویه دست با کاغذ از شصت درجه به هشتاد و پنج درجه افزایش مییابد، گویی اگر هسته زمین را نشانه بگیریم، نیروی جاذبه میتواند مایع ویسکوز سرمهایرنگ را از درون مویرگ پلاستیکی به زور به سمت بیرون هدایت کند. وقتی این روش با شکست مواجه میشود، چشمها با دقتی وسواسگونه به استوانه شفاف خودکار خیره میشوند. جوهر آنجاست. ستونی شفاف به درازای پنج سانتیمتر هنوز حضور دارد. حتی حباب کوچکی در میانه لوله وجود دارد که تکان نمیخورد؛ حبابی که حکم یک وجدان ناآرام را در بطن نفتالین و رنگدانه ایفا میکند.
انکار، موتور محرک بقای خودکار است؛ مغز ما هرگز نمیپذیرد استوانهای که پنج سانتیمتر ماده قیری در شکم دارد، به پایان رسیده باشد، حتی اگر آن پنج سانتیمتر طی دوازده سال گذشته خشک شده و تبدیل به سنگواره دایناسور گشته باشد.
سپس نوبت به حاشیه تقویم رومیزی یا گوشه سفید یک پاکت نامه بازنشسته میرسد. خطوط دایرهای متراکم و فنری با سرعتی سرسامآور رسم میشوند. صدای «خشخش» فلز روی مقوا فضایی مانند شکنجه ابزارهای جراحی در عصر قاجار ایجاد میکند. این خطوط دایرهای، اثر انگشت ناامیدی انسان مدرن هستند؛ گردابهایی که قرار است حرارت حاصل از اصطکاک را به ساچمه تنگستنی منتقل کنند تا شاید قطرهای خجالتی از دهانه فلزی به بیرون نشت کند.
پرده دوم: مانورهای جراحی روی کالبد ششضلعی
هنگامی که مالش سرعتی روی کف دست — که همیشه لکهای دایرهای و کمرنگ روی خط عمر به جا میگذارد و تا غروب با صابون پاک نمیشود — شکست میخورد، پرونده وارد فاز مداخله مکانیکی سنگین میشود. در اینجا روایت از حالت مشاهده خارج شده و به یک تئاتر جراحی مبدل میگردد. درپوش انتهایی خودکار با دندان کشیده میشود. این درپوش پلاستیکی کوچک، که معمولاً بوی پلاستیک سرد و غبار سالها ماندن در کشو را میدهد، روی میز پرتاب میشود و بعد نوبت به استخراج ساقه داخلی میرسد.
سلسلهمراتب درمانهای بیهوده برای رفع انسداد مویرگی
برای کسانی که نمیدانند وقت خود را چگونه با ظرافت تلف کنند، پروتکل احیای ساقه شامل مراحل بسیار دقیق زیر است که هیچکدام ذرهای بازدهی منطقی ندارند:
- فوت معکوس از انتهای باز لوله: تلاشی قهرمانانه برای ایجاد فشار پیستونی با ریهها، که در نود درصد موارد تنها باعث سرگیجه موقت و حس طعم گس جوهر در کام دهان میشود، بدون اینکه سطح مایع یک صدم میلیمتر جابهجا شود.
- مالش نوک خودکار به زیپ شلوار یا عاج زیره کفش: جستوجوی اصطکاک تهاجمی بر روی سطوح ناهموار، با این فرضیه باطل که دندانههای برنجی زیپ میتوانند ساچمه قفلشده را از کمای مکانیکی خارج کنند.
- سوزاندن نوک با فندک یا شعله کبریت (مرحله جنونآمیز): آزمایشی که ظرف چهار ثانیه پوسته پلاستیکی اطراف ساچمه را ذوب کرده، نوک خودکار را تبدیل به یک قطره قیر مذاب بدبو میکند و رسماً مرگ بیمار را رقم میزند.
پدیده خط کشیدن روی لبه ناخن شست
شگفتانگیزترین ایستگاه این سفر، آزمودن روانی جوهر روی بافت بیولوژیکی است. کشیدن نوک خودکار روی سطح صاف ناخن شست دست چپ. کراتین ناخن ظاهراً قرار است معجزهای کند که کاغذ کتان هشتاد گرمی از پس آن برنیامده است. ساچمه روی شیار ناخن سر میخورد، ردی شیارمانند و خاکستری بر جای میگذارد و برای یک دهم ثانیه، توهم جاری شدن یک خط بسیار نازک بنفش را ایجاد میکند. همین خط باریک موهوم، سوخت لازم برای ده دقیقه دیگر اتلاف عمر، فشردن بیهوده و خم کردن لوله پلاستیکی را فراهم میسازد.
پرده سوم: بازگشت ناامیدانه به زبالهدان و غلبه خرد دیرهنگام
در نهایت، اتاق پر شده است از کاغذهایی با شیارهای تشنجآمیز مارپیچی، نوک ناخن دست چپ شبیه سنگ سنباده به نظر میرسد، کف دست آغشته به سایهروشنهای سورمهای است و لوله خودکار، جویده و خمیده در وسط میز رها شده است. در این نقطه است که ناگهان سکوتی شفاف فضا را دربرمیگیرد؛ نوعی آگاهی ژرف که انسان پس از صرف انرژی عظیم برای هدفی کاملاً پوچ تجربه میکند.
نگاهی به ساعت میاندازی. بیست و دو دقیقه سپری شده است. متن مهمی که قرار بود نوشته شود، هنوز در کلمه سوم لنگ میزند، اما تو دانشی عمیق درباره آستانه تحمل ساچمه تنگستن و خاصیت الاستیک پلاستیک بازیافتی به دست آوردهای که در هیچ کجای کائنات به کار نخواهد آمد. دست را در کشو فرو میبری، خودکار نوکپهن دومی را که از آغاز کنار جعبه گیرهها خوابیده بود بیرون میکشی، و بدون تشریفات، خط اول را روی کاغذ فرود میآوری؛ روان، سیاه و بیرحمانه آسان.
نویسنده بیکار چرت محض
پیمان پرتحواس یکی از نویسندههای بیکار چرتپرت است که وقت زیادی داشته. تا حالا ۸ مطلب بیاهمیت منتشر کرده. بیشتر در دسته چرت محض مینویسد. موضوعات پرتکرارش: اتلاف وقت، اصطکاک، تنبلی.